حدودا دو ماه و نیمه که در تعطیلات به سر میبرم. تعطیلاتی که خودم برای خودم تعریف کردم و حاضر نیستم تمومش کنم. از اینکه کار دانشگاه را رها کردم خیلی خوشحالم. از دکتر فرهاد رهبر هم ممنونم که باعث شد نگاه
روستایی شدم. افتخار میکنم به اینکه جلوی هیچ انسانی سر خم نکردم و سرم رو بالا گرفتم و حالا هم با افتخار میگم روستایی شدم. گور پدر مدرک و پرستیژ و هرچی که همه دنبالش هستند, زندگی رو باید زندگی کرد.... ا
احساس میکنم دوباره کودک شدم...زندگی در اینجا منو خیلی یاد دوران کودکی می اندازه...وقتی که هیچ مسولیتی نداشتم و میتونستم تمام روز در باغ خانه بازی کنم. از 4 سالگی تا 11 سالگی رو در باغی که از پدر بزرگ
در اینجا یک سری کار هست که هر روز باید انجام بشه مثلا رسیدگی به حیوانات و گلها. هر روز صبح قبل از هر کار باید سگ عزیزم رو غذا بدم و زنجیرش کنم. چون شبها سگم آزاده و باید قبل از اینکه محمد سینا رو مدرس
دوسال پیش سر کلاس روش تحقیق دانشجویان کارشناسی ارشد معماری واحد علوم و تحقیقات داشتم مثال میزدم و بحث کشیده شد به مکانیابی پروژه ها و برنامه ریزی برای اجرای اونها و خلاصه من گفتم که مکانیابی برای احدا